اسکیزوفرنی
محققان کالج پزشکی نیویورک واقع در آمریکا مکانیزمی را شناسایی کردند که موجب میشود فعالیت سیستم ایمنی بدن در دوران جنینی، ریسک ابتلا به اسکیزوفرنی در بزرگسالی را افزایش دهد.
بر اساس این تحقیقات فعالشدن سلولهای میکروگلیا در دوران رشد جنین، موجب بروز اختلالات متابولیک میشود که گروهی از سلولهای عصبی موسوم به اینترنورونهای قشر مغز را تحت تاثیر قرار میدهد و موجب اختلال در رشد این سلولهای عصبی میشود. این سلولهای عصبی پردازش اطلاعات در مغز را تنظیم میکنند.
سلولهای میکروگلیا یاختههای کوچک غیرعصبی و میانبافتی هستند که بخشی از ساختار حمایتی سیستم عصبی را شکل میدهند و اولین گروه از سلولهای پاسخگوی سیستم مرکزی عصبی در مقابل آسیبها، عفونتها و واکنشهای التهابی مغز هستند.
تحقیقات پیشین نشان میدهد در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، حتی در صورت فعالیت نکردن سلولهای میکروگلیا، رشد و عملکرد اینترنورونهای قشر مغز دچار اختلال است و الگوهای غیرطبیعی دارد.
اکنون محققان دریافتند در شرایط التهابی فعالیت سیستم ایمنی در دوران جنینی، متابولیسم اینترنورونهای قشر مغز به خطر میافتد و این وضعیت تاثیر بلندمدتی بر این سلولهای عصبی دارد. نتایج این تحقیقات بر تعامل بین سابقه ژنتیکی اسکیزوفرنی و فاکتورهای ریسک محیطی این بیماری تاکید دارد.
اسکیزوفرنی یک اختلال مغزی است که معمولا از دوران نوجوانی آغاز میشود و فرد مبتلا مدام دچار توهم، هذیان، افکار غیر طبیعی و حرکات نامتعارف است.
تحقیقات نشان میدهد که احتمال بروز آن در افرادی که در بستگان درجه یک خود بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی دارند ۱۰ درصد بیشتر است.
از هر ۱۰۰ نفر، یک نفر به این عارضه مبتلا میشود و در حال حاضر بیش از ۲.۴ میلیون نفر در آمریکا به اسکیزوفرنی مبتلا هستند.
بر اساس آمار سازمان جهانی بهداشت بیش از ۲۱ میلیون نفر در جهان مبتلا به بیماری روانی اسکیزوفرنی هستند ولی نیمی از آنان خدمات درمانی لازم را دریافت نمیکنند.
میزان شیوع این بیماری در طول عمر بین ۶ر۰ تا ۹ر۱ درصد است که در تمامی نژادها بروز پیدا میکند.
گزارش کامل این تحقیقات در نشریه Nature Neuroscience منتشر شده است.
اسکیزوفرنی (شیزوفرنی) یا روان گسیختگی یک بیماری روانی است که در آن مرز میان خیال و واقعیت مخدوش میشود. فرد مبتلا معمولا خودش از بیماریش آگاهی ندارد و این امر باعث دشواری معالجه میشود.
این روانپریشی به معنای مسخ ذهنی واقعیت است که علایم آن توهم، تصورات واهی و دگرگونیهای رفتاری است.
عوامل محیطی و وراثتی در بروز اسکیزوفرنی دخیل اند عوامل محیطی احتمالی شامل زندگی شهری، تنهایی، کمبود محبت، استفاده از ماریجوآنا در دوران نوجوانی، مواد مخدر، برخی عفونت ها، سن والدین فرد، و تغذیه نامناسب در دوران بارداری است.
عوامل ژنتیکی شامل انواع مختلف ژنتیکی رایج و نادر است.
📝انواع خطاهای شناختی و روش های دوری از آنها
خطاهای شناختی یا همان سبکهای پنهان تفکرمان، موجب بروز بسیاری از مشکلات هیجانی در زندگی روزمره ما میشوند. باید به این نکته توجه کرد که شناسایی خطاهای شناختی و پرهیز از گرفتارشدن در دام آنها، میتواند بهگونهای چشمگیر ما را در رسیدن به آرامش روانی در روابط اجتماعی یاری دهد.
به دلیل اهمیت شناسایی خطاهای شناختی و نقش مهمی که در کنترل هیجانهای ما دارند، مناسب است به عمدهترین این خطاها اشاره کنیم تا با شناخت آنها بتوانیم با آگاهی بیشتر با هیجانهایمان روبهرو شویم:
۱- تفکر همه یا هیچ
همه چیز را سفید یا سیاه میبینید. هر چیز کمتر از کامل، در نظر شما شکستی بیچون و چراست. برای مثال، زنی که رژیم لاغری گرفته بود، پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت: «برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت». با این طرز فکر به اندازهای ناراحت شد که یک ظرف بستنی بزرگ را تا آخر نوش جان کرد.
۲- تعمیم مبالغهآمیز
هر حادثه منفی، از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمامعیار و پایانناپذیر میپندارید و آن را با واژههایی چون «هرگز» و «همیشه» توصیف میکنید. فروشنده افسردهای در حال رانندگی بود که پرندهای به شیشه اتومبیلش خورد. او گفت: «چه بدشانسم. پرندهها همیشه به شیشه اتومبیل من میخورند».
۳- فیلتر ذهنی
تحت تأثیر حادثهای منفی، واقعیتها را تار میبینید. با توجه به بخشی از یک حادثه منفی، بقیه را فراموش میکنید؛ مانند چکیدن یک قطره جوهر که بشکه آبی را کدر میکند. برای مثال، به سبب برخوردتان با همکاران اداره، تشویق میشوید، اما در این میان، یکی از همکاران واژهای نهچندان جدی در انتقاد از شما میگوید. به این ترتیب، روزهای طولانی همه گفتههای مثبت را فراموش میکنید و از این انتقاد ناچیز رنج میبرید.
۴- بیتوجهی به مسئله مثبت
با بیارزش شمردن تجربههای مثبت، بر مهمنبودن آنها اصرار دارید. کارهای خوب خود را بیاهمیت میخوانید و میگویید: هرکسی میتواند این کارها را انجام دهد. این را بدانید که بیتوجهی به مسئله مثبت، شادی زندگی را میگیرد و شما را به احساس ناشایستهبودن سوق میدهد.
۵- نتیجهگیری شتابزده
بی آنکه دلیل قانعکنندهای داشته باشید، شتابزده نتیجهگیری میکنید. نتیجهگیری شتابزده بر دو نوع است: الف) ذهنخوانی: بدون بررسی کافی نتیجه میگیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان داده است؛ ب) پیشگویی: پیشبینی میکنید که اوضاع برخلاف میل شما در جریان خواهد بود. بدون هرگونه بررسی میگویید: «آبرویم خواهد رفت. از عهده انجام این کار برنخواهم آمد».
۶- درشتنمایی
از یک سو درباره اهمیت مسائل و شدت اشتباههای خود مبالغه میکنید و از سوی دیگر، اهمیت جنبههای مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست، برآورد میکنید (بیتوجهی به امر مثبت). بزرگکردن بیش از حد اشتباهها موجب ایجاد احساس بیکفایتی در شما میشود. به هر چیز، منطقی و به اندازه خودش بها دهید و بدانید باید همیشه به رویدادهای تلخ با دیده درسآموزی بنگرید.
۷- استدلال احساسی
فرض میکنیم احساسات منفی شما لزوماً بازتاب واقعیتها هستند: «از سوار شدن بر هواپیما وحشت دارم چون بسیار خطرناک است» یا «احساس بیکفایتی میکنم؛ حتما آدم بیلیاقتی هستم». به این اشتباه دچار شدهایم که بر پایه احساسات خود، استدلال و نتیجهگیری میکنیم؛ بدون اینکه دلیل قانعکنندهای داشته باشیم.
۸- بایدها
توقع دارید اوضاع آنگونه که شما میخواهید و انتظار دارید، باشد. برای همین میخواهید با گفتن «بایدها» و «نبایدها» به خود برای انجام کاری انگیزه دهید؛ مانند اینکه «نباید آن شیرینی را بخورم». اینگونه برخورد با مسائل در بسیاری از موقعیتها و بسیاری افراد اغلب بیتأثیر است زیرا اینگونه «بایدها» سرپیچی و سر باز زدن ایجاد میکند و اشخاص تشویق میشوند که درست عکس آن عمل کنند.
۹- برچسبزدن
برچسبزدن شکل حاد تفکر همه یا هیچ است. بهجای گفتن «اشتباه کردم» به خود برچسب منفی میزنید: «من بیلیاقتم». گاهی نیز اشخاص به خود برچسب «احمق» یا «شکستخورده» میزنند. این برچسبها تجربههایی بیفایدهاند که به خشم، اضطراب، دلسردی و افت عزت نفس میانجامند. گاهی نیز به دیگران برچسب میزنید. برای مثال، وقتی کسی در مخالفت با شما حرفی میزند، او را «متکبر» مینامید. در این موقعیت، فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمیشود.
۱۰- شخصیسازی و سرزنش
خود را بیجهت مسئول حادثهای میپندارید که به هیچروی امکان کنترل آن را نداشتهاید. وقتی زنی از آموزگارِ پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمیخواند، با خود گفت: «این نشان میدهد که مادر بدیام». اما بهتر بود که این مادر دلایل واقعی درسنخواندن فرزندش را میجست تا به او کمک کند. شخصیسازی به احساس گناه، خجالت یا ناشایستهبودن میانجامد. بعضی نیز برعکس، دیگران یا اوضاع را علت مسائل و مشکلات خود میپندارند و توجه نمیکنند که ممکن است خودشان در ایجاد گرفتاری سهم داشته باشند.
- لورم ایپسوم – متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم – متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم – متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
- لورم ایپسوم – متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است، چاپگرها و متون بلکه روزنامه و مجله در ستون و سطرآنچنان که لازم است، و برای شرایط فعلی تکنولوژی مورد نیاز، و کاربردهای متنوع با هدف بهبود ابزارهای کاربردی می باشد، کتابهای زیادی در شصت و سه درصد گذشته حال و آینده، شناخت فراوان جامعه و متخصصان را می طلبد، تا با نرم افزارها شناخت بیشتری را برای طراحان رایانه ای علی الخصوص طراحان خلاقی، و فرهنگ پیشرو در زبان فارسی ایجاد کرد، در این صورت می توان امید داشت که تمام و دشواری موجود در ارائه راهکارها، و شرایط سخت تایپ به پایان رسد و زمان مورد نیاز شامل حروفچینی دستاوردهای اصلی، و جوابگوی سوالات پیوسته اهل دنیای موجود طراحی اساسا مورد استفاده قرار گیرد.
